دار
گمانم
بە دار آویختە خود را
زنی
کە باد
موهایش را
بە هر سو می پراکند
بی آنکە نامش را
کسی
بە خاطر بیاورد .
کاوان نهایی
گمانم
بە دار آویختە خود را
زنی
کە باد
موهایش را
بە هر سو می پراکند
بی آنکە نامش را
کسی
بە خاطر بیاورد .
در مینی بوسی
کە همیشە سرگردان
طول جادەها و عرض لحظەهای من را دود میکند .
خوابم را دیدە بودی
همان شبی
کە چمدانم از آستانە در
پیش از من گذشتە بود
ناخنت را میجویدی با دندان نیشت
و این هیچ علامت خوبی نبود .
مینی بوس قرمز با آن خطوت آبی کنارەاش را پیادە خواهم شد
گردنە اگر صعب العبور هم باشد
فوقش یک ساعتی دیرتر برسم
بە گاراژی کە پر از مینی بوسهای رنگارنگی است
مناسب بی مقصدی من
تنها طول جادەها و عرض تنهاییم را هن هن میکنند
و خوابت کە هیچ تعبیر خوبی نداشت .
چهارنعل
در متن میدود .
وێستاوه ههتاو
ژنی هاوینی
له سهروی دهشتهوه
سێبهرم ئهتوێتهوه
تنۆک
تنۆک
ترجمه هایکو
ایستاده آفتاب
زن تابستانی
بالای دشت
سایهام آب میشود
قطره
قطره
شاعیرێک دانیشتوه
له و دیو مۆز و گێزه ره وه
مێشێک دێت و ئه چێت .
ترجمه هایکو
شاعری نشسته است
آن سوی موز و هویچ
مگسی می آید و میرود .
بادبادکها بر آسمان سوار بودند
و دستان کودکیم را
در میان ابرها ...
هر صبح كه به صورتم آب ميپاشم
ياد تمام بدهيهايم ميافتم .
قصاب محل
بقال محل
حمال محل
و زنم
كه تنهايي را دوست نميدارد
و زنم
كه شعرهايم را دوست ميدارد